تبليغاتX
نتایج پیش بینی بازیهای لیگ برتر ایران

نتایج پیش بینی بازیهای لیگ برتر ایران

بررسی فوتبال ایران وجهان + گریزی به اخبار غیر ورزشی

حسين(ع) در نگاه غير شيعه

عظمت واقعه عاشورا و قهرمانانش چنان است كه بسيارى از متفكران غیر شیعی جهان آن را ستوده و  درباره‏اش سخنان نغز گفته‏اند.

 كاپيتان هانيبلت:
آن شب (شب عاشورا) هنگامى كه آتش اردوها در اطراف او در بيابان برق مى‏زد، پيروان خويش را به اطراف خود جمع كرد و طى يك سخنرانى طولانى و قلب نواز با آنها سخن گفت و بيعت‏ خود را از آنها برداشت؛ آنها را از اتفاقات صبح فردا آگاه كرد و فرمود: يقينا قتل عام انجام خواهد شد و كسانى كه با من بمانند يقينا شهيد خواهند شد . سپس عمل بسيار زيبايى انجام داد كه نشانه آگاهى كامل او از ضعف بشرى و قدرت روح  فداكارى وى و علامت قلب رئوف آن بزرگوار بود . تمام چراغ‏هاى اردو را خاموش كرد و سپس به پيروان خود گفت: هر كس جرات و قلب ايستادگى و شهادت را در خود نمى‏بيند، در تاريكى به طور ناشناس و بدون خجلت ‏برود. صبح روز عاشورا، در حالى كه ابرهاى ارغوانى در آسمان شرق جمع مى‏شد، تمام ياران آن شب با ايمان دور امام را گرفتند و همگى آماده مرگ و شهادت بودند.
جرح جرداق (مسيحى):
فرق على (ع) با معاويه اين است كه اصحاب معاويه فريفته جاه و زر و زور، مقام و منصب بودند، ولى ياران امام على (ع) فريفته اخلاق و فضيلت و كرامت او شدند و نمونه آن در اصحاب فرزندانش پديدار بود كه وقتى يزيد مردم را تشويق به قتل امام حسين (ع) و مامور به خونريزى مى‏كرد، ياران يزيد مى‏گفتند: «كم تهب لنا؛ يعنى چقدر و چه مبلغ مى‏دهى تا او را بكشيم‏» اما انصار امام حسين (ع) به او مى‏گفتند: «يا حسين نموت معك؛ ما با تو هستيم و با تو مى‏ميريم .» از جمله حبيب اين پير حافظ قرآن به امام حسين (ع) در شب عاشورا گفت: اگر هفتاد بار كشته شويم، سوزانده شويم و پراكنده شويم و سپس جمع شويم و از نو زنده شويم، باز مى‏خواهيم در ركاب تو جنگ كنيم و كشته شويم .
ونستان (امريكايى):
تا وقتى مسلمانان مثلث جاودانه‏اى چون: قرآن كه تلاوت شود و پيام‏هايش پيروى گردند، كعبه‏اى كه قصد شود و ايجاد همدلى و وحدت كند و حسينى كه ياد شود و از او الهام گرفته شود دارند، هيچ كس قدرت نفوذ و تسلط كامل بر آنها را نخواهد داشت.
عباس محمد عقاد (مصرى):
جنبش امام حسين (ع) و رفتن او از مكه به سوى كشور عراق حركتى نيست كه با سنجش حوادث امروز و با پيش آمدهاى روزانه معمولى به آسانى بتوان در آن قضاوت كرد؛ زيرا جنبش امام حسين (ع) يكى از بى ‏نظيرترين  جنبش‏هاى تاريخى است كه تاكنون در زمينه دعوت‏هاى دينى و يا نهضت‏هاى سياسى پديدار شده است .
ماربين (آلمانى):
امام حسين بن على (ع) كه از دختر محبوب پيامبر (ص) فاطمه (س) متولد شد، تنها كسى است كه در چهارده قرن پيش دربرابر حكومت جور و ظلم قد علم كرد . . . موضوعى را كه نمى‏توان ناديده گرفت اين است كه حسين (ع) اول شخص سياستمدارى بود كه تا به امروز احدى چنين سياست مؤثرى اختيار ننموده است . حسين (ع) به شعار هميشگى خود مى‏گفت: من در راه حق و حقيقت كشته مى‏شوم و دست‏ به ناحق نخواهم داد.
علامه علائلى (نويسنده مصرى):
تاريخ هر ملتى واقعا تاريخ بزرگان آن است . پس هر ملتى كه رجال بزرگ ندارد تاريخ سترگ ندارد يا اصلا تاريخش شايسته نگارش نيست؛ و ما چون حسين (ع) را ميان رجال تاريخ داريم نه تنها بزرگوارى را مانند رجال تاريخى ديگر در نظر داريم، بلكه بزرگترين رجال تاريخ است كه همه را كوچك كرده و شخصيت ‏خود را سرمقاله همه آنان پديد آورده و اين عجيب نيست؛ زيرا همه مردان عالم را كه تاريخ شناخته، عمر خود را در تحصيل مجد و بزرگوارى زمين صرف كرده‏اند؛ ولى حسين (ع) مجد آسمان را طلبيد و جان خود را فداى آن كرد.
دكتر طه حسين (مصرى):
ابن زياد چنان مى‏پنداشت كه با كشتن حسين (ع) فتنه را ريشه كن و شيعه را نوميد خواهد ساخت و به اين ترتيب آنان را وادار خواهد كرد كه دست از آرزوها بشويند و به آنچه ناچار بايد به آن گردن نهند سرفرود آورند . ابن زياد فتنه را گداخته‏ تر كرد و كار بد او كارهاى بد ديگرى را سبب شد و خون‏هاى ريخته شده و شكنجه‏هايى كه به كودكان و زنان داده شد همه بر خلاف آن چه ابن زياد مى‏خواست نتيجه به بار آورد.

ابن ابى الحديد معتزلى (شارح معروف نهج البلاغه):
سرور مردانى كه داراى حس امتناع بودند، آن كسى كه حميت‏ به مردم آموخت و به آنان فهماند كه زير سايه شمشير مردن از پستى و مذلت ‏بهتر است، حسين بن على (ع) است . به او و يارانش پيشنهاد امان شد، وليكن نپذيرفت و زير بار ذلت نرفت و فرمود: آگاه باشيد كه ناكس فرومايه‏اى به من اتمام حجت فرستاده و مرا ميان كشته شدن و تسليم شدن مخير ساخته، ليكن ذلت از حضرت من دور است . نه خدا راضى است كه من ذليل شوم نه پيامبرش و نه مردان با ايمان دنيا و نه آن دامن پاكى كه مرا پرورش داده و نه آن روح با مناعت كه من دارم . من هرگز طاعت لئيمان را بر كشته شدن به شرافت ترجيح نخواهم داد .

منبع:شیعه شناسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/26ساعت 10:34  توسط محمد  | 

ازدواجهای سیاسی

نگرش به ترتيب و روند ازدواج هاي سياسي در ايران با نگاهي تاريخي به روند وقوع آنها نشان مي دهد که اساسا اين امر امروز از دوران قاجار تا دوره فعلي از افزايش قابل ملاحظه اي برخوردار بوده است.در آن دوران نگرش به مساله ازدواج به شدت مصلحتي و برخاسته از انگيزه هاي سياسي بوده مثلا خواهر ناصرالدين شاه عزت الدوله ابتدا با امير کبير و پس از توطئه هاي سياسي متعاقب آن به عقد ميرزا آقا خان نوري عامل انگليس در آمد.

همکلاسي هاي آمريکايي هم عاشق مي شوند

در ايالات متحده به اين لحاظ که معمولا تجار و سياسيون در دانشگاه هاي خاص به تحصيل مي پردازند آشنايي هایي در خلال تحصيل در برخي موارد به ازدواج منجر مي شود. مثلا افرادي که در دانشگاه yale  درس مي خوانند به خاطر آنکه بيشتر آنها بعضا در مناصب سياسي و کليدي آمريکا عهده دار مسووليت مي شوند قبل از احراز هر گونه پست با يکديگر آشنا شده و ازدواج مي کنند.

هيلاري رادهام به عنوان کارآموز در دوره رياست جمهوري نيکسون در کاخ سفيد کار مي کرد اما وي با هم کلاسي اش بيل کلينتون دانشجوي حقوق که مدتي هم شاگرد خواربار فروشي بود در دانشگاه آشنا شد و ازدواج کرد.

رييس جمهور فعلي آمريکا نيز پس از يک ماجرا جويي عشقي و شکست در آن از طريق يک دوست به خانم کتابداري معرفي شد که پدرش يک بساز و بفروش بود. دبليو بوش با آنکه خاندانش به شدت سياسي و حزبي بودند خودش همسرش را انتخاب کرد و شخصا اعتراف کرد که در بدو امر رقابت و ستيزه پنهاني ميان عروس و مادر شوهر وجود داشت که به تدريج بهبود يافت.

سريال ازدواج هاي جنجالي سارکوزي رييس جمهوري فعلي فرانسه نيز جالب است. او ابتدا با دختر يک داروساز ازدواج کرد. اما پس از مدتي از وي جدا شد. سپس با سيسيليا که مدل مد بود ازدواج کرد.سيسيليا وقتي شنيد نيکلا سارکوزي روابط نامناسبي با برخي خانم ها برقرار کرده از اين قضيه عصباني نشد اما در تلافي اين عمل چند وقت بعد با يک مرد مشهور آمريکايي مراوداتي را برقرار کرد که به شدت به نيکلا برخورد و باعث شد که سارکوزي تکليف سيسليا را که يک پسر 10 ساله هم از او داشت، يکسره کند.سارکوزي پس از اين شکست در ايتاليا با کارلا بروني آواز خوان 39 ساله که او نيز در کار مد لباس است، آشنا شد و براي سومين بار ازدواج کرد.

عشق هاي عربي

درحکومت صدام حسين، وي به اصرار خيرالله طلفاح دايي اش با ساجده دختر دايي خود ازدواج کرد که به قول خود صدام اين ازدواج کاملا سياسي بود و از فرداي عقد اين دو، اختلافات و درگيريها ميان زن و شوهر آغاز شد. صدام در خلال زندگي زناشويي اش روابط بسيار گسترده اي با مجموعه اي از زنان و دختران داشت که اين امر نارضايتي شديد ساجده را در پي داشت و در حاد ترين شکل آن، وي پس از افشاي يکي از اين روابط قصر صدام را ترک كرد  و به منزل پدرش بازگشت که ماجرا تا حد يک بحران خانوادگي پيش رفت.

پسر صدام، عدي نيز روابط نامشروع متعددي با دختران عراقي که کار چارق کن هاي خاصي برايش فراهم مي کردند، داشت و در نهايت پس از ترور و عليل شدن در سال 1996 و نشستن برروي ويلچير با دختر رييس پارلمان عراق ازدواج کرد.


ازدواج هاي درون تشکيلاتي!

بدترين نوع ازدواج هاي سياسي که به شکلي کاملا برنامه ريزي شده بوقوع مي پيوندد در ميان اعضاي گروهک منافقين رخ داده است.از اين ازدواج ها با عنوان ازدواج هاي درون تشکليلاتي ياد مي شود. در اوايل انقلاب فيروزه بني صدر، دختر اولين رييس جمهور ايران با مسعود رجوي سر کرده گروهک تروريستي منافقين ازدواج کرد و پس از مدت کوتاهي از وي جدا شد.رجوي پس از آن بارها و به دفعات تحت عنوان ازدواج هاي سياسي و طي اقداماتي نفرت انگيز با همسران اعضاي گروهک منافقين تحت نام مصلحت تشکيلات ازدواج کرد.


ازدواج سياسيون پس از انقلاب در جمهوري اسلامي

ازدواج مير حسين موسوي و زهرا رهنورد در شرايطي انجام شد که مير حسين موسوي آن زمان در قسمت سردبيري روزنامه جمهوري اسلامي کار مي کرد و زهرا رهنورد که دغدغه چاپ کتابهايش را داشت از اين طريق با وي آشنا شد. خانم رهنورد بعدها به رياست دانشگاه الزهرا رسيد و مير حسين موسوي در حال حاضر رييس فرهنگستان هنر است.

شهيد رجايي رييس جمهور ساده زيست اوايل انقلاب نيز با عاطفه صديقي همسرش زندگي زناشويي خود را آغاز کرد. خانم صديقي مي گويد: در دوران نامزدي با ايشان درباره خصوصيات رفتاري مان صحبت مي کرديم، رجايي عصبانيت خود را در خانه با يک قطعه شعر ابراز مي داشت و زماني که در خريد خيلي معطل مي کردم با سکوت و رفتار خشک و متين موضوع را به من مي فهماند.

سيد محمد خاتمي رييس جمهور سابق نيز با خانم زهره صادقي خواهر زاده امام موسي صدر ازدواج کرد. وي نسبت فاميلي نزديکي با خاندان امام موسي صدر دارد.

برادر وي محمد رضا خاتمي نيز با زهرا اشراقي نوه امام(ره) پيوند زناشويي برقرار کرده است که فرزند اينها نيز اخيرا با يکي از فرزندان صادق خرازي سفير سابق ايران در فرانسه و برادر کمال خرازي ازدواج کرده است.

در ميان ساير ازدواج هاي سياسيون در ايران وصلت تاج زاده با فخر السادات محتشمي پور و کديور و مهاجراني در ميان اصلاح طلبان قابل توجه است.

درباره ساير خويشاوندي هاي سياسي مي توان به اين موارد اشاره کرد:


ازدواج عباس پور نماينده تهران با خواهر آقاي جاسبي رييس دانشگاه آزاد، وصلت موسي پور معاون پارلماني وزير کشور با خواهر آقاي باهنر نماينده کرمان در مجلس شوراي اسلامي همچنين آقاي غلامعلي حداد عادل و خانم طيبه ماهروزاده و غلامحسين الهام و فاطمه رجبي، فاطمه کروبي و مهدي کروبي، حسن کامران با نيره اخوان نماينده اصفهان در مجلس هفتم پيوند زناشويي دارند.


در همين راستا بين آيت الله موسوي بجنوردي و رياض رييس کميسيون بهداشت مجلس هفتم رابطه پدر زن دامادي وجود دارد.

 

درميان باجناق هاي سياسي نيز مي توان به اين موارد اشاره کرد:


 
اکبر ناطق نوري با آيت الله توسلي، محصولي مشاور رييس جمهور با ولايتي نماينده ويژه مقام معظم رهبري در امور بين الملل، حسيني نماينده زابل با آقاي کامران نماينده اصفهان.

 

منبع:برنا

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 12:11  توسط محمد  | 

کفاشیان رئیس فدراسیون فوتبال ایران شد

مجمع فدراسیون فوتبال برگزار شد و درپی کناره گیری شهنازی یک از ۲ نامزد انتخابات فدراسیون علی کفاشیان به عنوان تنها نامزد به کرسی ریاست نشست.

على كفاشيان
بيوگرافى :
در سال ۱۳۳۳ در شهر نائين متولد شد . وى داراى مدرك فوق ليسانس تجارت بين الملل از دانشگاه ماستريخ هلند و ليسانس اقتصاد از دانشگاه شهيد بهشتى تهران است كه از مهمترين پست هاى اجرايى وى مى توان به مديريت اداره نظارت ارز بانك مركزى، معاون ورزشى و امورفدراسيون هاى سازمان تربيت بدنى و سمت كنونى وى يعنى دبيركلى كميته ملى المپيك اشاره كرد. كفاشيان از قهرمانان تيم ملى دو و ميدانى كشورو ركورددار رشته دوى ۱۱۰ متر با مانع بوده است.

سوابق ورزشى :
* عضو تيم ملى دو و ميدانى از سال ۱۳۵۵ لغايت ۱۳۵۹ در رشته هاى ۱۱۰ متر و ۴۰۰ متر بامانع.
* ركوردار رشته ۱۱۰ متر بامانع كشور

سوابق مديريتى ورزشى :
* معاون ورزشى و امور فدراسيون هاى سازمان تربيت بدنى به مدت ۳ سال
* رييس شوراى برون مرزى
* رييس ستاد مسابقات دهه فجر
* عضو شوراى راهبرى ورزش
* رييس مجامع ورزشى كليه فدراسيون هاى ورزشى به مدت سه سال
* رييس ستاد نظارت بر عملكرد بازيهاى المپيك ۲۰۰۴ آتن و بازيهاى آسيايى ۲۰۰۶ قطر
* رييس نخستين دوره مسابقات داخل سالن دو و ميدانى آسيا در سال ۲۰۰۳
* رييس فدراسيون دو و ميدانى به مدت ۱۷ سال (از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۰ و از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۲)
* سرپرست فدراسيون هاى ورزش هاى رزمى، ژيمناستيك، بولينگ و بيليارد، سواركارى، شطرنج، قايقرانى و اسكى روى آب
* دبيركل كميته ملى المپيك (از سال ۸۳ تاكنون)
* رييس كميسيون رسانه هاى كميته ملى المپيك
* دبيركل فدراسيون بازيهاى غرب آسيا
* عضو هيات اجرايى فدراسيون همبستگى ورزشى كشورهاى اسلامى

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/19ساعت 13:7  توسط محمد  | 

پروین-ستار-حجازی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 15:33  توسط محمد  | 

نصيرزاده: مي توان سپاهان را سه بر صفر بازنده كرد

هوشنگ نصيرزاده در گفت ‌و گو با خبرنگار خبرگزاري فارس اظهار داشت: به استناد ماده 71 آئين نامه انضباطي، پرتاب هرگونه ترقه، مواد آتش‌زا يا اشياء خطرناك به داخل زمين يا به طرف تماشاگران ديگر مستوجب برخورد به استناد ماده 32 همين آئين نامه است.
به معناي ديگر در صورت وقوع چنين اتفاقي تنبيهاتي مانند تذكر، ‌توبيخ، تعليق فعاليت‌هاي رسمي در حوزه فوتبال،‌ كاهش امتيازات، سه بر صفر بازنده شدن، محروم شدن از انجام مسابقه در زمين خودي يا برگزاري مسابقه در شهر ديگر و از همه مهم‌تر حذف از مسابقات و سقوط به دسته پائين‌تر و حتي تكرار مسابقه پيش‌بيني شده است.
وي افزود: به نظر مي‌رسد كميته انضباطي يكي از اين موارد را براي باشگاه سپاهان در نظر بگيرد و با توجه به مجروح شدن يك سرباز نيروي انتظامي و جريحه‌دار شدن افكار عمومي، هر حكمي كه صادر شود از حمايت افكار عمومي برخوردار خواهد بود.
نصيرزاده با اشاره به وظيفه ناظر فدراسيون فوتبال در اين مسابقه عنوان كرد: ناظر نسبت به اين حركت بي‌توجه بوده؛ اما به دليل علني شدن ماجرا گزارش مضاعفي را به فدراسيون فوتبال ارسال كرده است. اين مسئله نشان مي‌دهد ناظران نيز وظايف خود را انجام نمي‌دهند.
نصيرزاده تاكيد كرد: ناظر مسابقه گفته است به دليل آن كه اين موضوع دور از چشم او بوده نتوانسته آن را مشاهده كند، در حالي كه صداي انفجار حاصل از پرتاب ترقه را مي‌توان با گوش شنيد و نيازي به ديدن اتفاق هم نيست.
نصيرزاده در خصوص اينكه كدام يك از جرايم را بايد براي سپاهان در نظر گرفت، تاكيد كرد: با توجه به مسائل رخ داده، مي‌توان اين تيم را سه بر صفر بازنده كرد.

منبع خبر

تصویر سربازی که بر اثر اصابت ترقه نابینا شده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/13ساعت 23:30  توسط محمد  | 

بزرگان موسیقی که به مهاجرت تن ندادند

محمد نوری: از معروف ترین خوانندگان پاپ ایران بود که ماندن را به رفتن ترجیح داد و خوشبختانه مشکلات زیادی برای ادامه فعالیت پیدا نکرد. هرچند موسیقی با چالشی سخت رو به رو شده بود و به هرحال محدودیت ها وجود داشت، اما او تا سال ها تنها صدای پاپ ما بود.

استاد نوری سال هاست که تدریس می کند و شاگردان بسیاری پرورانده. او مدتی هم در شورای تصمیم گیری موسیقی اداره ارشاد فعالیت داشت و خیلی از خوانندگان امروز، تجربه تست عملی برای کسب مجوز صدا، در حضور او را داشته اند.

و بالاخره انتظارها به پایان رسید و سال گذشته در همایش «چهره های ماندگار» از نوری تجلیل شد. آوازی که آن شب جشن خواند، تا مدت ها از رادیو و تلویزیون پخش شد؛ آنقدر که ذوق ملت را از این تکرار بی منطق کور کردند!

محمد نوری که فرزندی هم ندارد، عاشق محله قدیمی اش است و سال هاست در حوالی نظام آباد زندگی می کند. این روزها می توانید او را در کوچه «مهندس» خیابان بهار ملاقات کنید؛ جایی که اگر آب مروارید لعنتی بگذارد، در کلاس های آواز، با شاگردانش خوش است.

 

فریدون فروغی: استثنای بزرگ این گروه. کسی که با وجود محبوبیت بسیار در میان مخاطبان و تلاش بی حدش برای گرفتن مجوز کار، هرگز موفق به از سر گرفتن فعالیت نشد. آنقدر ماند و غصه خورد تا مرد و خیال همه را راحت کرد!

فروغی از نظر عوامل رژِیم پهلوی «خواننده ای ناراحت» بود و یکی- دو دوره ممنوع صدا شد. با بالا گرفتن آتش انقلاب، ترانه های حماسی بسیاری خواند و حتی در سال 58 آلبومی با کارهای متفاوت از پیش، منتشر کرد (شبهه کنسرت «با آغازی نو»). چندی بعد، مثل بقیه همکارانش خانه نشین شد و دیگر هیچوقت نتوانست درست و حسابی بخواند. یعنی در حالی که سال های بعد به سایرین مجوز انتشار آلبوم و برگزاری کنسرت دادند، او همچنان مغضوب ماند و بی کار. البته در انتظار مجوز، ساخته های جدیدش را آماده کرد که جز در کنسرت های کوچکی در جزیره کیش، موفق به اجرای آن ها نشد.

او برای گذران زندگی، در خانه پدری اش در تهرانپارس، به صورت محدود شاگرد می پذیرفت. چندی هم در رستوران هتل «آنا»ی کیش، حین غذا میل کردن ملت، برایشان آواز می خواند. و حیف که «دختری به نام تندر» هم یک هفته بعد از مرگش اکران شد؛ فیلمی که ترانه «دچار» را برای تیتراژ پایانی اش خوانده بود و اتفاقاً مورد توجه شدید تماشاگران قرار گرفت.

با تمام این ها، حتی اصرار خواهرش «فروغ» که مقیم آمریکاست هم هرگز فریدون را برای رفتن وسوسه نکرد. البته یک بار برای مذاکره و بررسی پیشنهاد شرکت تولیدی معروفی در لس آنجلس، به دوبی رفت. ولی خیلی زود برگشت و از او نقل می کنند که گفته بود: «دلم داشت می ترکید. طاقت دو- سه روز دوری از ایران را ندارم، چه برسد به رفتن دائم!»

اما مهم ترین جمله فروغی درباره مهاجرت، این بوده: «مگر می توانم تمام داشته هایم را بگذارم توی یک چمدان و از اینجا بروم؟»

 

فرهاد مهراد: پس از انقلاب کمتر خبری از او به گوش می رسید. هم خودش تمایلی به مصاحبه و ظاهر شدن در انظار عمومی نداشت و هم گفته می شود همسرش «به دلایلی» دلش نمی خواست فرهاد با آشناهای قدیم رفت و آمد کند. البته این حرف های درگوشی را «اسفندیار منفردزاده» در مصاحبه با یک رادیوی فارسی زبان علنی کرد!

خدابیامرز مهراد در دهه شصت آلبوم «خواب در بیداری» را منتشر کرد که همه کارش را خودش کرده بود، از نواختن پیانو تا خوشنویسی جلد آلبوم. بعد همان کارها را با کیفیت ضبظ و تنظیم بهتر بیرون داد، «برف» را هم خودش منتشر کرد ولی گویا آلبوم «وحدت» - که هزار بار انتشار مجدد داشته- را یک نفر که به نشر آثار بی اجازه مولف و بی مجوز ارشاد معروف است، در آورده.

یک کنسرت کوچک هم در تهران داشت و مگر یک بار آنهم اجرای کنسرت کلن، در کارنامه فرهاد کار خارج از وطن دیده نمی شود. یعنی او هم از آن دست خواننده ها بود که هیچ کشوری را با ایران عوض نمی کرد. حتی برای استراحت و این حرف ها هم همینجا را ترجیح می داد!

به قول خودش همه حرف هایش را در ترانه هایش زده؛ مثلاً آنجا که می گوید: «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم...» این عشق او دروغ نبود، ژست نبود، از روی ناچاری نبود. همین است که وقتی برای درمان مجبور شد به فرانسه برود و از بد حادثه همانجا فوت شد و بعد از کش و قوسی عجیب، سنگ مزارش را در گوشه ای گم کار گذاشتند، دل همه برای غربت فرهاد سوخت.

او هپاتیت c گرفته بود و هزینه درمان گران بود. با این حال به شدت در مقابل کمک گرفتن از دیگران مقاومت کرد. کبدش ناکار شده بود، نباید آب می خورد. خواهرش می گوید: «لیوان آب را می گذاشت مقابلش، فقط نگاه می کرد...» دل همه مان سوخت برای گلوی سوخته فرهاد.

و بالاخره پس از مدت ها محرومیت و عذاب، صدای خش دار فرهاد برای همیشه خاموش شد و غیر از کارهای منتشر شده اش، تنها مقداری صدای شعرخوانی و کارهای بی کیفیت دیگر که از او به جا مانده بود، با قیمتی بالا توسط خانواده اش به بازار فرستاده شد.

 

بابک بیات: این آهنگساز تازه مرحوم، پیش از انقلاب هم موزیک فیلم می ساخت ولی بعد که بساط پاپ برچیده شد، کاملاً به دنیای سینما اسبابکشی کرد. البته وقتی دوستان در تهرانجلس جا افتاده و به انتشار آلبوم فکر کردند، اولین گزینه شان برای گرفتن ملودی، بابک بیات بود. از این نظر، او جزو اولین کسانی به حساب می آید که از ایران به هنرمندان مقیم آمریکا خوراک دادند.

استاد بیات چون با صداوسیما هم همکاری می کرد، طبیعتاً نمی توانست از اسم واقعی خودش برای آهنگ های آنطرف استفاده کند. بنابراین، اسم «باربد» را برگزید که پیشتر هم یک بار انتخاب کرده بود: وقت پدر شدن، برای پسرش!

بابک بیات گرچه بیشتر شهرت خود را در سه دهه گذشته به دست آورد، اما همان وقت ها که رفتن مد شده بود هم آنقدر آهنگساز مهمی بود که نرفتنش جالب به نظر برسد.

 

عبدالرضا کیانی: بگذارید همان «مازیار» صدایش کنیم. او هم جوان مرد. ماند و همینجا مرد.

در خلال سال های ممنوعیت و بی پاپی، او هم مثل اغلب آن همکارانش که ماندند، به تدریس خصوصی موسیقی می پرداخت؛ آواز درس می داد. بیزینس غیر هنری اش هم خرید و فروش اتومبیل بود.

در سال های ابتدایی انقلاب، آلبومی به نام «گل گندم» با صدای او و شعرخوانی «منصور تهرانی» منتشر شد که تا الان بارها و بارها تجدید نشر شده. اما با وجود پیشنهادهای خوبی که از آنطرف می رسید، مازیار در ایران ماند و داشت روی آلبومی تازه کار می کرد که اجل مهلت نداد و کار به صورت ماکت اولیه باقی ماند. سال 78 یعنی دو سال پس از مرگش بود که وکیل خانواده کیانی موفق به دریافت مجوز شده و «کودک قرن» را منتشر کرد. برای آماده کردن این کاست به شکل یک آلبوم واقعی، زحمت فراوانی کشیده شد؛ ولی امکانات فنی آن روزها در حدی بود که آخرش ضعف صدابرداری را کاملاً نشان می داد.

سال گذشته هم بالاخره دو آلبوم از آثار قدیمی مازیار به بازار آمد تا هواداران صداهای خاص، از خوشی سیراب شوند.

 

سیمین غانم: خانم غانم با تمام هنرمندهایی که در زندگی مان دیده ایم یک فرق اساسی دارد؛ آنهم این که اگر ندانی، عمراً با دیدن اش متوجه بشوی که هنرمندی، چیزی است!

ظاهرش اصلاً نشان نمی دهد. مثل همه زن های هم سن و سال خودش است، تازه از نوع خیلی ساده و معمولی اش. حتماً می دانید که به دلیل منع خانواده، او تا وقتی ازدواج نکرده و همسرش نخواسته، آواز نمی خوانده است. بعد هم هیچوقت به خواسته های بازار تن نداده. به میل کنسرتگذارها حجابش را برنداشته. خلاصه همیشه سنگین و رنگین بوده است.

شاید به همین علت بوده که در جریان سال های ابتدایی انقلاب، وقتی برای ادای توضیح درباره فعالیت های پیشینش فراخوانده می شود، ماموران با او برخورد خوبی می کنند و به قول خودش احترامش حفظ می شود. مهاجرت؟ حرفش را هم نزنید! از کسی که علیه تمام کلیشه های رایج دنیای حرفه ای اش عصیان کرده بود، جز این هم انتظار نمی رفت. او ماند و انتظار کشید، تا روزی که وقت اش فرا برسد. روزی که شاید خودش هم انتظارش را نداشت، اما او سیمین غانم بود؛ نمی شد قدرت صدایش، نوستالژی ترانه هایش و اشتیاق هوادارانش را نادیده گرفت.

حالا هم گرچه بچه هایش در خارج از کشور زندگی می کنند، ولی هنوز به دل کندن از ایران راضی نمی شود. البته می رود، ولی زیاد نمی ماند؛ فقط همین اندازه که برای مهاجران ایرانی کنسرتی بگذارد و بچه ها و نوه هایش را ببیند. نوه هایی که وقتی ازشان می پرسد: برایتان چه سوغاتی بیاورم؟ جواب می دهند: «نوار آواز مامان سیمین بیاور!»

 

کوروش یغمایی: خانواده از دم هنرمند یغمایی، در سه دهه گذشته، ماجراهای عجیب و غریبی را تجربه کردند. مثلاً می گویند «کاوه» (پسر بزرگ کوروش) وقتی که مدرسه می رفت، به دلیل نسبت خانوادگی اش بارها از مدرسه اخراج شده است!

یغمایی از جمله خوانندگانی بود که خیلی زود برای اجرای کنسرت در خارج از کشور چمدان هایش را بست و باز خیلی پیش تر از بقیه توانست آلبوم مجاز بدهد؛ در سال های آغاز تلطیف فضای سیاسی- اجتماعی مملکت، «سیب نقره ای» او به شدت فروخت و هنوز یکی از بهترین کارهای او به شمار می آید.

یغمایی این روزها در انتظار انتشار آلبوم تازه اش است که می گوید توی ارشاد گیر کرده و نمی داند کی مجوز خواهد گرفت.

ضمناً در تمام این سال ها شایعه همکاری پنهان یغمایی با ممیزی موسیقی و جلوگیری از فعالیت بعضی خوانندگان قدیمی، به خواست او، شنیده می شده؛ که البته در حد همان شنیده ها و شایعه باقی مانده است.

 

اکبر گلپایگانی: از سال 58 که فعالیت او ممنوع شد، تا 13 سال بعد که در آمریکا به روی سن رفت؛ عملاً هیچ کار قابل ذکری در زمینه هنری نکرد. اما تا سال 82 تلافی اش را درآورد و تا توانست در اروپا و آمریکا و ژاپن و... کنسرت اجرا کرد. در این سال بالاخره مجوز ارائه آلبوم را هم گرفت و دو کاست «مست عشق» و «عقیق» را به بازار داد.

این آلبوم ها با استقبال مناسبی رو به رو شدند، اما نه آنقدر که هوادارانش شلوغ کردند و مثلاً گفتند رکورد فروش موزیک در ایران را شکسته است. البته از این حرف و حدیث ها زیاد شنیده می شود؛ مثلاً این که «ابراهیم تاتلیس» از گلپا دعوت کرده با هم کنسرت بگذارند و...!

اکبرآقا گویا هتلی به نام «شاهین» در شهر اشتوتگارت آلمان دارد و الان خانه اش در فرمانیه تهران است. عاشق پارک جمشیدیه است و مثل قدیم ها ورزشکار. کف مرتب!

 

جواد یساری: به به! کشتی گیر سابق، بچه میدان شاپور. در خیابون مهدی خانی مغازه دارد و به قول خودش چهل سال است که کار اصلی جوادآقا فروش لوازم منزل است و خوانندگی برایش یک عشق بوده فقط!

او هم از دسته خوانندگان کوچه و بازاری به حساب می آید، اما هیچوقت مثل آغاسی بخت این را پیدا نکرد تا صدایش از رادیو و تلویزیون ایران پخش شود؛ نه پیش و نه پس از انقلاب.

یساری درباره وضعیت فعلی اش اعتقاد دارد بی دلیل ممنوع الصداست، چون: «من کارام همه خانوادگی بوده. من عین این جوونا بلد نبودن از اون جور کارا بخونم

چند سال پیش که آلبومی از تازه ترین کنسرت او در خارج منتشر شد، هرجا می رفتی صدایش را می شنیدی. مخاطب جواد و غیرجواد هم نداشت، همه گیر شده بود. بعد هم که CD تصویری اجرایش در یکی از مراسم مذهبی بین ملت دست به دست شد و همه لذت اش را بردند...

سال گذشته جواد یساری مدتی را هم در کاباره «کوچینی» هتل «سندراس» دوبی به اجرای برنامه پرداخت. این مکان، به همت جناب «محمد خردادیان» (همان وقت که بالاخره آزاد شده و از ایران رفت) راه اندازی شده است. خلاصه جمع یاران جمع است؛ یک لاله زار تازه، آنهم در قلب ممالک اخیراً رونق یافته با پول توریست های ایرانی!

 

نعمت الله آغاسی: با این که او موفق شد اولین خواننده لاله زاری لقب بگیرد که از سد شورای موسیقی پیش از انقلاب گذشته و صدایش از رادیو و تلویزیون ملی ایران پخش شود، ولی پس از انقلاب «نعمت نفتی» تنها در کنسرت های خارج از کشورش بود که اجازه داشت دستمال به دست گرفته و نوای «آمنه، آمنه» اش را سر بدهد.

کنسرت هایی در شهرهای مختلف اروپا و آمریکا برگزار کرد؛ از جمله مجموعه برنامه ای با عنوان «شبهای لاله زار»، همراه با دو خواننده هم تریپ اش یعنی «حسین موفق» و «ایرج مهدیان».

تا این که سه سال پیش به مناسبت یکی از اعیاد مذهبی، برای اولین و آخرین بار پس از انقلاب اجازه دادند در تئاتر «پارس» (واقع در لاله زار، جایی که فعالیت اش را از همانجا آغاز کرده بود) روی سن برود. اما این برنامه با چنان حاشیه هایی همراه بود که دیگر نشود حتی حرف کنسرت آغاسی را زد!

او در آن سال های آخر عمر، حال و روز جسمی خوبی نداشت. موقع بازگشت از یکی از سفرهای خود به خارج از ایران، دچار عارضه سکته قلبی و مغزی شد و مدت ها به کمک صندلی چرخدار حرکت می کرد. تا این که بر اثر سکته قلبی، در 66 سالگی، در کرج درگذشت؛ جایی که چلوکبابی معروف او پاتوق هواداران متعددش بود و حالا توسط بچه هایش اداره می شود.

گفتنی این که یکی از پسران او به نام «علیرضا» راه پدر را ادامه داده و مثل او می خواند، مثل آقانعمت.

 

حسین خواجه امیری: معروف به «ایرج». از شاخص ترین خوانندگان پیش از انقلاب که صدایش را در فیلم های بسیاری - مثلاً با لبخوانی های فردین- شنیده بودیم. او ماند و انتظار کشید تا اواخر دهه هفتاد که بالاخره موفق شد علاوه بر کنسرت هایی که چند وقت یک بار در خارج از کشور می گذاشت، در یکی از شهرستان های خودمان هم برنامه داشته باشد.

سه سال پیش همراه با پسرش «احسان» آلبومی به نام «من و بابام» را ارائه کردند که این آغاز موفقیت های پسر و شروع دوباره پدر بود. تا امروز هفت آلبوم مجاز از ایرج منتشر شده که بهترین شان «برنامه گل های تازه، شماره 8» و «برگ سبز، شماره 220» هستند.

اردیبهشت ماه امسال، وقتی بعد از 28 سال موزیکی با صدای او از شبکه فرهنگ رادیو پخش شد، این اتفاق با استقبال شدید هوادارانش مواجه شد. خدا خوش صداهای مملکت را برای دوستدارانشان نگه دارد، آمین.

منبع:ماهنامه «نسیم هراز»، شماره ۲۲

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/12ساعت 15:13  توسط محمد  | 

سخنی با تعدادی از مربیان بزرگ

آرسن ونگر
اميدوارم همچنان چرخ كارخانه بازيكن  سازى تو بچرخد چون پديده هاى آرسنال در نهايت فوتبال جزيره را شاداب خواهند كرد و در اين ميان بزرگترين برنده فقط و فقط تو خواهى بود چون واقعاً مانند يك معلم صبور براى موفقيت شاگردان خود به آب و آتش مى زنى. فيلسوف بمانى!

سرآلكس فرگوسن
آدامس هاى چند تنى را در جيبت بگذار و بار ديگر هر روز ۵ صبح راهى محل كار خودت بشو. روزگار به كام تو است چون با تلاش فراوان زمين و زمان را تصرف كرده اى و نقش تقدير را به هيچ انگاشتى. برنده بمان و با بازنده ها بخند اما يادت باشد گهى زين به پشت و گهى پشت به زين. همچنان بخند!

آورام گرانت
از زير سايه مورينيو خارج شدن لذت ويژه اى دارد. حيف كه نمى توانيم براى آقاى خاص راهكار ارائه كنيم اما به هر حال مربى جديد چلسى هم مى تواند در سال جديد متحول شود. اگر اخم هايت را باز كنى و به موازات برداشتن ماسك «صورت سنگى» به چلسى آماده هم روح بدهى... كمى تغيير كن!

رافائل بنيتز
لطفاً كمى آرامش! هواداران سرخورده ليورپول ديگر آن قدر بابت نتايج عجيب و غريب لك  لك ها طى ۱۷ سال اخير از رقبا طعنه شنيده اند كه ديگرنوستالژى دوست داشتنى پرافتخارترين تيم جزيره را هم فراموش كرده اند. تو وظيفه  دارى آنها را شاد كنى؛ البته اگر بتوانى از دعواهاى مديريتى رها شوى. مى گويند در حد و اندازه هايى نيستى كه قادر باشى ناجى ليورپول نام بگيرى. قرمزها «رافالوژن» نمى خواهند، همان «ريولوژن» كافى است. آرام باش!

اسون گوران اريكسون
شاگردان بى ادب تو آنقدر فاجعه آفريده اند كه يخ هاى صورتت آب شود. اميدواريم انفعال هميشگى را فراموش كنى و سال آينده حداقل اندكى اداى حرص و جوش خوردن را دربياورى.اگر از حاشيه هاى خود كم كنى و جنون پيرى را درمان كنى، موفق مى شوى. درجه گرماى خونت را بالا ببر. خونگرم باش!

مارتين يول
بايد خانه بنشينى و برخلاف مقطع مشابه سال گذشته به جاى دو دوتا چهارتا كردن نتايج تيم، به دنبال خريد هاى منزل باشى. اكنون اوضاع اصلاً به كام تو نيست. خوآنده راموس جايى نشسته كه روزى از آن تو بود. چه مى شود كرد... صبور باش!

خوآنده راموس
در تاتنهام روزهاى خوبى را پشت سر مى گذارى و ظاهراً قصد ندارى از جاى خود تكان بخورى. فعلاً بادهاى موافق به نفع تو مى وزد اما معلوم نيست هميشه اوضاع همين گونه باقى بماند. فعلاً شاد بمان. خويشتندار باش!

روبرتو مانچينى
ظاهراً ديگر نمى توانى چيز بيشترى از خداوند بخواهى. اگر هم ملالى بود با بردن ميلان برطرف شد. تو معمار عصر طلايى اينتر نام گرفته اى. به ياد داريم هرگاه سادگى زياد ما تو ذوق مى زد، اطرافيان مى گفتند اميدواريم هميشه همين قدر خوب بمانى. اكنون گفته فوق درباره مانچو دوست داشتنى كه سال ها است موقرانه روى نيمكت مى نشيند، صدق مى كند. انسان بمان!

كارلو آنچلوتى
زير پايت خالى شده و ظاهراً كم كم بايد بساط خود را جمع كنى. اگر جاى تو باشيم، مى مانيم و مبارزه مى كنيم. جنگيدن براى چه چيزى؟ نمى دانيم. ناپلئون گفته اگر چيزى را نيافتى كه به خاطرش حاضر باشى جان خود را فدا كنى، لياقت زنده ماندن را نداريد. دارى آقاى آنچلوتى؟ لطفاً بجنگ!

لوچانو اسپالتى
مى گويند كچل ها خوش شانس هستند اما تو از اين قاعده مستثنى هستى چون رم با وجود بازى هاى زيبا هرگز راهى به صدر جدول نيافته است. خارجى ها اصطلاحى دارند كه ترجمه دقيق آن «حفظ پا در كفش» است. معناى ساده اين تعريف، خويشتندارى تلقى مى شود. اسپالتى بايد آرام باشد زيرا دوران طلايى او هم فرا مى رسد. منتظر مى مانيم. روز موعد هيجان انگيز و دوست داشتنى خواهد بود. تا آن زمان ... آرام بخند!

كلوديو رانيه رى
اصلاً تغيير نمى كنى و هنوز همانى هستى كه قبلاً بودى؛ آرام و بدون استرس. اين همه آرامش را از كجا آورده اى... هنوز نمى دانيم. انگار احساس ندارى اما چنانچه يووه در نهايت با فتح اسكودتو، هواداران زجر كشيده خود را شاد كند، مجبورى اشك شوق بريزى.
گرم باش!

برند شوستر
آلمانى و بازى زيبا؟ چه وصله هاى ناجورى! به لطف تكنيك روبينيو، سختكوشى راموس، تاكتيك پذيرى ديارا و گل هاى رائول اين وصله ناجور را كوك زده و محصول خوش ساختى به نام رئال مادريد، قهرمان نيم فصل اول لاليگا را عرضه كرده اى. عجله نكن زيرا هنوز بزرگ بزرگان لاليگا نام نگرفته اى. اگر لبخند آخر را زدى، به خود مغرور شو. شنيده ايم مروج بى اخلاقى شده اى پس كمى باحيا باش!

فرانك ريكارد
به آخر خط رسيده اى. لاپورتا گفته هواداران بارسا بايد از تو حمايت كنند و چه خوب مى دانى رؤسا وقتى مى خواهند مربى سابقاً موفق خود را اخراج كنند، چنين جملات احساسى را بر زبان مى آورند. به هر حال بعيد مى دانيم سال آينده در همين روزها مربى بارسلونا بمانى. روزهاى خوب فرانك در يادها باقى مانده است.نااميد نباش!

رونالد كومان
روزهاى طوفانى در پيش دارى. خفاش ها در گرداب بحران دست و پا مى زنند و نمى توانى كارى انجام دهى. يا دوران تو گذشته يا والنسيا بزرگتر از نام رونالد است. هرچه باشد ظاهراً همين ابتدا، انتها را تجربه مى كنى. به اين دستورات توجه كن؛ نااميد نشو، رو به جلو حركت كن. شب هاى سرد پايان مى يابد. محكم باش!

اوتمار هيتزفلد
رياضيدان بزرگ دنياى فوتبال با احساس ميانه خوبى ندارد. از نظر تو دودوتا مساوى با چهار است و بر اساس همين محاسبات، تيم خود را به سختى به مقام قهرمانى نيم فصل اول بوندس ليگا رسانده اى. هميشه دنيا به كام آنهايى بوده كه آرام، آرام حركت مى كنند. اوتمار ما هم با آن آرامش حسرت برانگيز خود هيچ گاه از گزند حوادث آسيب  نمى بيند. فكر همه جا را كرده اى و ظاهراً نمى توان برايت نسخه اى پيچيد. برقرار بمان!

فابيو كاپلو
تماشاى بالا و پريدن هاى تو، يادآور اسپند روى آتش است. اين بار در تيم ملى انگلستان هيجان خود را بروز خواهى داد. چه خوب! مى توانى احساس خود را در جاى مناسبى خرج كنى. آنگلوساكسون هاى آفتاب نديده، تشنه محبت هستند. اگر براى آنها يك قدم بردارى، جانشان را فدا مى كنند. پرافتخار بمان!

استيو مك كلارن
اكنون بايد چترهاى جديدترى را براى هديه كريسمس در نظر بگيرى! نالايق ترين مربى تاريخ تيم ملى انگلستان نام گرفته اى و براى فرار از انتقاد راه فرارى ندارى. انگليسى ها هيچ چيز را فراموش نمى كنند. هنوز راه برگشت دارى و مى دانيم بابت يك سال زجرآور و تحمل كنايه ها خسته شده اى اما روزهاى خوب تو هم در راه است.صبور باش!

آنتونيو پوئرتا
او مربى نيست و از طرفى اكنون ديگر در بين فوتباليست ها حضور ندارد. آنتونيو، سال گذشته در حالى براى كريسمس آماده مى شد كه شوق به دنيا آمدن اولين فرزند خود را با تمام وجود حس مى كرد اما يك روز وقتى مانند هميشه در حال رؤياپردازى بود، زمين خورد و ديگر هرگز بلند نشد. چندى پيش يك آنتونيو پوئرتاى ديگر به دنيا آمد. همسر پوئرتا ۲۳ ساله تصميم گرفت به ياد مهاجم طلايى سويا فرزند خود را آنتونيو بنامد. آنتونيو پوئرتا، زننده آن گل زيباى بازى مرحله نيمه نهايى فصل ۲۰۰۶-۲۰۰۵ خيلى زود درگذشت. چه مى شود كرد... مترلينگ در جايى گفت مرگ انسان ها از همان لحظه تولد آغاز مى شود و هر مرگى، تولدى ديگر را در پى دارد. پوئرتا از اين دنيا رفت و پوئرتاى ديگرى متولد شد.آنتونيو! سفر سلامت
 
منبع:ابرار ورزشی
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/09ساعت 18:33  توسط محمد  | 

باز هم ضعف داوری در ایران

داوری در ایران قدرت همپایی با لیگ را ندارد و فاصله ای جبران نشدنی با سطح داوری در اروپا و حتی آسیا گرفته است به طوری که در برخی از بازیها ، نتایج را داوران رقم میزنند نه تیمها و اگر مخالف این امر هستید پیشنهاد میکنم برنامه نود را از دست ندهید.(به نظر شما قهرمان لیگ در سال گذشته با سوت داوران مشخص نشده؟)

هرچند قصد توجیه باخت پرسپولیس را ندارم و این تیم را مستحق شکست میدانم اما نباید از ضعف فاحش ترکی در قضاوت بازی مذکور چشم پوشید. مشخصا داوری که 4 کارت قرمز را از جیب خود خارج کند در کنترل بازی و بازیکنان ناتوان بوده است.

این داور با عدم قدرت تشخیص لیز بودن و یخ زدگی زمین ، این توانایی را ندارد که همچون داوران بزرگ و حتی متوسط با سوتهای فراوان بازی را در اختیار گیرد.

نکته دیگر اینکه این داور مشهدی ، دو بازیکن مشهدی  تیم پرسپولیس را اخراج کرده است که جای تامل دارد.

به هر جهت مسئولیت این شکست متوجه اشتباهات بازیکنان پرسپولیس است نه داور دیدار . و باز هم تاکید میکنم داور در چنین زمین لغزنده ای باید با سوتهای فراوان کنترل بازی را در دست گیرد نه اینکه با خروج کارتهای قرمز، خود را در انظار عمومی مطرح کند. جناب ترکی سابقه چنین رفتاری را دارد و در بازی مذکور نیز آنرا بروز داد.(در بازیهایی که مستقیما از سیما پخش میشود این رفتار مشهودتر است)

هیچ کدام از داوران ایرانی حتی در سطح لیگ دو کشور نیز نیستند چه رسد به لیگ برتر و این داوران باید پاسخگو باشند  لا اقل به وجدان خویش.

جالب ترین نکته اینجاست که مسعود مرادی که به اصطلاح بهترین داور ایران است و اشتباهات فاحشش همچنان در حال تکرار است (پنالتی دقیقه 118 فینال جام حذفی و محرومیت ایشان به دلیل اشتباه در جام ملتها نمونه های بارز داوری ایشان است) کاندیدیای قاره آسیا برای جام جهانی آینده معرفی شده است . تقاضای عاجزانه بنده خط خوردن ایشان از لیست است تا موجب سرافکندگی کشور با اینچنین داوریهایی نگردند .

در انتها نیز باید متذکر شوم چاره ای جز دیدن و افسوس خوردن نداریم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/04ساعت 11:55  توسط محمد  | 

خیانتکاران ال کلاسیکو

به گزارش خبرگزاري فارس و به نقل از آس اسپانيا، فهرست بازيكناني كه در هر دو باشگاه رئال مادريد و بارسلونا حضور داشته اند، به شرح زير است:

سال 1905: لوسيانو ليس راگا از رئال مادريد به بارسلونا
سال 1906: كارلس والاس از بارسلونا به رئال مادريد
                خوسه كارانته از بارسلونا به رئال مادريد
سال 1911: آلفونسو آلبنيس از بارسلونا به رئال مادريد 
                آرسينو كوما مالا از بارسلونا به رئال مادريد
سال 1913: روسيچكي از بارسلونا به رئال مادريد
سال 1930: ريكاردو سامورا از بارسلونا به اسپانيول و سپس به رئال مادريد
سال 1932: خوسپ ساميتير از بارسلونا به رئال مادريد
سال 1939: هيلاريو خوان ماررو پرس از رئال مادريد به بارسلونا
سال 1950: آلفونسو ناوارو از بارسلونا به رئال مادريد
سال 1953: آلفردو دي استفانو، انتخاب رئال مادريد
سال 1961: خوستو تخارا از بارسلونا به رئال مادريد 
                خسوس پردا از رئال مادريد به بارسلونا
سال 1962: اواريستو دما گدو از بارسلونا به رئال مادريد
سال 1965: فرناند گويورتس از بارسلونا به رئال مادريد 
                لوسين مولر از رئال مادريد به بارسلونا
سال 1980: لورنسو آمادور از بارسلونا به رئال مادريد
سال 1988: برند شوستر از بارسلونا به رئال مادريد
سال 1990: لوئيس ميا از بارسلونا به رئال مادريد
سال 1991: گئورگه هاجي از رئال مادريد به بارسلونا
سال 1992: فرناندو ناندو مونيس از بارسلونا به رئال مادريد
سال 1994: خولن لوپتگي از بارسلونا به رئال مادريد
                مايكل لادروپ از رئال مادريد به بارسلونا
سال 1995: روبرت پروسينكي از رئال مادريد به بارسلونا 
                مايكل سولر از بارسلونا به سويا و سپس به رئال مادريد
سال 1996: لويس انريكه از رئال مادريد به بارسلونا
سال 1999: دانيل گارسيا لارا از رئال مادريد به بارسلونا
سال 2000: لوئيس فيگو از بارسلونا به رئال مادريد
                آلبرت سلادس از بارسلونا به رئال مادريد 
                الفونسو پرس از رئال مادريد به بارسلونا
سال 2002: يوردي لوپس از بارسلونا B به رئال مادريد
                رونالدو از بارسلونا به رئال مادريد (اينترميلان)
سال 2003: روبرتو تراشوراس از بارسلونا B به رئال مادريد
سال 2004: ساموئل اتوئو از رئال مادريد به مايوركا و سپس به بارسلونا
سال 2005: خاگو فالكه از رئال مادريد B به بارسلونا
سال 2006: جفري هوگو و ورست از رئال مادريد B به بارسلونا B
سال 2007: طاهر باواب از رئال مادريد B به بارسلونا B
                خاوير سويولا از بارسلونا به رئال مادري
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/02ساعت 0:39  توسط محمد  |