رازي که نبايد مي دانستيد: "خانه يي در ستارخان"
1- جلسه دو ساعته منصور پورحيدري، جواد زرينچه و امير قلعه نويي ساعت 7 عصر به پايان رسيد. پورحيدري و قلعه نويي راهي منزل شدند و زرينچه به ساختمان صداوسيما در خيابان ولي عصر رفت. لحظاتي تا آغاز برنامه 90 باقي بود. عادل فردوسي پور پرسيد؛ «چي شد جواد جان؟»، «تموم شد، فردا تو کنفرانس مطبوعاتي اعلام مي شه. من و امير بازوهاي چپ و راست منصورخان مي شيم، منصورخان هم سرمربي. امروز تا ساعت 7 جلسه داشتيم و برنامه دوساله داديم.»
2- کنفرانس مطبوعاتي آغاز شد. پورحيدري، قلعه نويي، زرينچه و نصرالله عبداللهي پشت ميز در کنار قريب نشستند. لحظه معرفي سرمربي جديد تيم استقلال رسيد. پورحيدري تکاني به خودش داد، کمر راست کرد و عينک را از روي چشم برداشت. قريب اما شوک عجيبي به او وارد کرد؛ «سرمربي جديد، آقاي اميرقلعه نويي هستن که...» رنگ رخسار سه نفر ديگر تغيير کرد اما فرقي هم نداشت؛ «آقايان پورحيدري، زرينچه و عبداللهي به عنوان مشاوران فني باشگاه فعاليت خواهند کرد...»
3- آنها اشتباه کردند. پورحيدري به منزل رفت تا شب ناآرامي را پشت سر بگذارد. زرينچه به برنامه 90 رفت تا با خوش خيالي اش شب را سپري کند اما امير قلعه نويي لحظات پرکاري را پشت سر گذاشت. کسي نمي داند در جريان مکالمات تلفني ساعت 11 شب چه اتفاقي رخ داد و جلسه نيمه شب دوشنبه و ساعت بامدادي سه شنبه چگونه سپري شد اما نتيجه اش کاملاً مشخص بود، امير قلعه نويي در يک برنامه ريزي چند ساله به صندلي سرمربيگري استقلال رسيد و بر آن تکيه زد.
طناب شاهين براي صعود
پسر دوم خانواده يي در خاني آباد اردشير بود؛ 1342. برايش شناسنامه گرفتند؛ «اردشير قلعه نويي، فرزند محمد، تاريخ تولد؛ 1342، ش ش 4431» خانواده يي پرجمعيت يعني 7 خواهر و برادر به علاوه پدر و مادر، جمعاً 9 نفر.پدرش يک «ولوو» داشت و با آن کار مي کرد و خرج زندگي خانواده پرجمعيت اش را تامين مي کرد اما روزهاي تقريباً عادي خيلي دوام پيدا نکرد. اردشير 7 ساله بود که خبر دادند پدرش فوت کرده.از سيزده سالگي شروع کرد به کارکردن. روزي 50 تومان حقوق مي گرفت. در کنارش فوتبال را نبايد فراموش کرد.
اردشير لارودي و ابوطالب اولين کساني بودند که او را براي تيم هاي پايه يي راه آهن انتخاب کردند و بعد ناصر ابراهيمي، نخ را گرفت و او را به تيم بزرگسالان راه آهن برد. او در سال 1360 به تيم ملي جوانان دعوت شد که نمايش قابل قبولي هم از خود ارائه کرد اما چند ماه بعد، قسمت يک طور ديگر به حمايت از او برآمد. ناصر ابراهيمي در اسفند 1360 از راه آهن به شاهين رفت. ابراهيمي از ميان تمام بازيکنان نخبه يي که در راه آهن داشت تنها امير قلعه نويي را به شاهين برد. شاهين ملي پوشان زيادي در آن روزها داشت، نادر فريادشيران، دينورزاده، نصرالله عبداللهي، صادقي، حميد مجدتيموري و علي حيدري از اين جمع بودند.
سال اول و دوم فعاليت ابراهيمي در شاهين پرتنش بود. او سال 63 شاهين را رها کرد و رفت و جاي خود را براي مدت کوتاهي به محراب شاهرخي سپرد. او نيز بعد از چند ماه جاي خود را به نصرالله عبداللهي داد. در اين سال ها شاهين جوان شده بود. پس از خداحافظي صادقي و رفتن دينورزاده، اردشير 22 ساله به عنوان کاپيتان تيم انتخاب شد.او اواسط ليگ سال 66 پس از پيروزي 2 بر صفر برابر پرسپوليس، شاهين را ترک کرد و به السد قطر رفت.
حرکت به سمت استقلال
زمستان 1367 او به تهران بازگشت و اين بار آدرس باشگاه استقلال در دستش بود. پاي ميز قرارداد نشست و با رقمي حدود 150 هزار تومان پيراهن آبي را بر تن کرد. اولين بازي اردشير به عنوان بازيکن استقلال در تاريخ 19/12/1367 مقابل پرسپوليس رقم خورد. اين بازي که در مرحله يک چهارم نهايي جام حذفي برگزار مي شد به پنالتي کشيده شد و امير پنالتي اش را از دست داد. در تيم آن روز استقلال به جز قلعه نويي، يکه، اردستاني و شکورزاده ديگر نفراتي بودند که سابقه بازي در شاهين را داشتند. اما اين بازيکن خلاق تا پايان دوره بازيگري اش تنها 19 بازي ملي را در کارنامه ثبت کرد که اتفاقاً 18 بازي آن در سن 30 سالگي به بعد رخ داد. امير اولين بار توسط ناصر ابراهيمي در سال 1364 به تيم ملي «ب» دعوت شد.
او در ارديبهشت ماه سال 1365 همراه تيم ملي به چين سفر کرد و اولين بار پيراهن تيم ملي الف را بر تن کرد اما تا سال 1372 هيچ گاه مجدداً به تيم ملي فراخوانده نشد يعني 21/6/1372 ديدار ايران - بوسني هرزگوين که با سرمربيگري علي پروين انجام شد. در کارنامه قلعه نويي تنها يک گل زده آن هم به کويت ديده مي شود.
در سالار دره چه گذشت
او در سال 1368 دچار مصدوميت شديدي شد. قلعه نويي دو مرتبه مصدوميت جدي را تجربه کرد که يک بار آن در سال 1373 بود؛ «اولين باري که او را ديدم سال 1368 بود. نازي آباد، کوچه اشرف، پلاک 3، يک خانه 40-30 متري. زانوي امير ايراد داشت و من به منزلشان رفتم تا حالش را بپرسم.» کاظم اوليايي آن روزها به عنوان مدير ورزشي باشگاه منصوب شده بود. اواخر سال 1369 و اوايل 1370، استقلال خود را آماده حضور در رقابت هاي جام باشگاه هاي آسيا مي کرد؛ «قرار بود براي بازي ها برويم بنگلادش، تصميم گرفتيم پيش از سفر اردويي در يکي از نقاط ايران برگزار کنيم که به لحاظ شرايط آب و هوايي نزديک به بنگلادش باشد.» به اين ترتيب سالاردره مازندران براي برپايي اردو انتخاب شد. اردوي 20 روزه استقلالي ها در سالاردره بدون حاشيه نبود و اتفاقاً، اميرقلعه نويي در بطن وقايع اردو قرار داشت. صادق ورمزيار آن روزها را چنين به ياد مي آورد؛ «شاهرخ مجدداً از پرسپوليس به استقلال بازگشته بود. او قاعدتاً کاپيتان تيم مي شد اما چنگيز و قلعه نويي معتقد بودند او تعصب استقلالي ندارد و نبايد کاپيتان شود.» دسته بندي آغاز شد. قلعه نويي با چنگيز ارتباط بيشتري داشت. اين دو در همان موقع شرکت واردات و صادراتي را با مشارکت همديگر تاسيس کرده بودند؛ «بله، محل شرکت شان هم در خيابان طالقاني بود.» اين شراکت يک سال هم دوام نياورد ولي در دوره اردويي سالاردره موجب تشکيل يک گروه براي گرفتن بازوبند کاپيتاني شد؛ «وقتي شاهرخ حضور داشت به دليل هم پست بودن، جاي امير تنگ مي شد و او را در سايه قرار مي داد. البته ما يکي دو روز بعد، از درگيري بين شاهرخ بياني و امير قلعه نويي مطلع شديم.» کاظم اوليايي نيز درگيري هاي سالاردره را تاييد مي کند؛ «در آن اردو نفرات اضافي داشتيم که بايد حذف مي شدند. 4 ، 5 نفر روي لبه تيغ بودند به همين دليل دسته بندي شد. يادم مي آيد يک شب تا ساعت 2 بعد از نيمه شب جلسه داشتيم که اگر اقدام به موقع پورحيدري نبود، تيم از هم پاشيده مي شد.»
نقش سوناي زعفرانيه در پيشرفت امير
اين مورد آخرين باري نبود که امير قلعه نويي تيم را به چند دستگي کشيد. سال 1372، پس از رفتن نسل قديم استقلال، نوبت به همدوره يي هاي ژنرال جديد استقلال رسيد که ميان خود کاپيتاني را تقسيم کنند؛ «بعد از قهرماني در جام باشگاه هاي آسيا، امير به ايجاد موقعيت براي خودش اقدام کرد. او روابط عمومي خوبي داشت و روحيه نفر اول بودنش در رسيدن به بازوبند کاپيتاني بي تاثير نبود.»
مدير استقلال رسيدن با بازوبند را ماحصل يک فعاليت با برنامه ريزي عنوان کرد. اما صادق ورمزيار سابقه بيشتري از امير در استقلال داشت. او از 12 سالگي و در تيم هاي پايه يي عضو تيم استقلال بود. رفع اين مانع براي امير کار چندان سختي به نظر نمي رسيد؛ «او فکر همه جا را کرده بود. مي دانست مي تواند به راحتي من را از سر راه بردارد. طرح دوستي با من ريخت و با هم خيلي نزديک شديم. سال 72 بود. بازوبند کاپيتاني به من رسيد اما من جلوي همه آن را به قلعه نويي دادم. ديدم او بزرگتر از من است و در فضاي دوستي، درست نيست من بازوبند را ببندم.» در همين دوران يکي از بزرگترين اتفاقات زندگي امير قلعه نويي به وقوع پيوست. محمدجواد ايرواني، رئيس هيات مديره باشگاه و قائم مقام وزارت کشاورزي، راه ورود قلعه نويي به نزديکي اش را باز گذاشت. به اعتقاد برخي از مطلعان، آشنايي و قرابت قلعه نويي با ايرواني در سوناي مشهوري در خيابان زعفرانيه اتفاق افتاد؛ «رفاقت ها نقش داشت. سونايي بود که اتفاقاً کاپ قهرماني ما در جام باشگاه هاي آسيا در آنجا نگهداري مي شد. هنوز هم آن کاپ آنجاست. اين سوناي مشهور محل ديدارهاي کاپيتان تيم با رئيس هيات مديره بود.» عده يي معتقدند قلعه نويي اخبار تيم را در ديدارهايش با ايرواني در سونا به اطلاع او مي رساند.
تلاش براي برکناري پورحيدري
بدبيني منصور پورحيدري به کاپيتانش هر روز بيشتر مي شد، اگرچه او سعي داشت اين مساله پنهان بماند. دومين مصدوميت شديد قلعه نويي باعث خانه نشيني و به تبع آن افت او شده تا زمينه براي خداحافظي يا کنار گذاشتن کاپيتان تيم استقلال آماده شد؛ «مصدوميت شديد باعث شد امير زودتر از ديگر فوتباليست ها عمر فوتبالش به سر آيد. سال 1374 يا 75 پورحيدري تصميم گرفت در ديداري که برابر پرسپوليس داشتيم از او در ترکيب اصلي استفاده نکند، او بلافاصله از موضوع مطلع شد و به من و رئيس هيات مديره (آقاي ايرواني) مراجعه کرد ولي پورحيدري زير بار نرفت.» پرويز مظلومي دستيار پورحيدري در آن روزها شرح اتفاق را اينگونه تکميل کرد؛ «آن بازي را يک بر صفر باختيم. امير نيمه دوم به زمين فرستاده شد ولي به طور مشخص در خدمت تيم نبود و به اصطلاح داخل زمين راه مي رفت. اين مساله به خاطر درگيري دوباره قلعه نويي و شاهرخ بياني هم بود. او حتي با پورحيدري پرخاشگرانه برخورد کرد.» استقلال بازي هاي آسيايي را پيش رو داشت. تيم پير استقلال که در ليگ هم نتايج خوبي نگرفته بود به مرحله نهايي جام باشگاه هاي آسيا صعود کرده بود؛ «منصور مي گفت تيم براي مسابقات ليگ پير است. براي فصل آينده بايد جوانگرايي کنيم ولي فعلاً به اين نفرات احتياج داريم.» اوليايي اگرچه در برابر اين ابهام که قلعه نويي با صحبت هايش با ايرواني و اعضاي هيات مديره، رفتن پورحيدري را تسريع بخشيد، سکوت مي کند اما پيرامون گفت وگوهايش با هيات مديره مي گويد؛ «به هيات مديره گفتم منصور بماند. آنها نپذيرفتند. من گفتم استعفا مي دهم تا مدير ديگري او را تغيير دهد.» پرويز مظلومي هم برگ ديگري را به ياد مي آورد؛ «ما در جريان کامل اتفاقات بوديم. مي دانستيم جلسات هيات مديره تشکيل مي شود ولي فرصت خواستيم که اگر در جام باشگاه هاي آسيا نتيجه نگرفتيم برويم. در اين ميان ما براي انجام يک بازي با ابومسلم بايد به مشهد مي رفتيم. آن زمان اغلب سفرهاي تيم با اتوبوس انجام مي شد ولي امير بدون اطلاع ما با هواپيما به مشهد رفت. باز هم در آن بازي منصور تصميم گرفت امير را از نيمه دوم به ترکيب اضافه کند که البته باز هم در نيمه دوم امير فقط در ميانه زمين راه رفت. پس از پايان بازي باز هم او تيم را همراهي نکرد و با هواپيما به تهران بازگشت. او و ادموند اختر که توسط منصور کنار گذاشته شده بودند کار را تمام کردند.» در چنين روزهايي قلعه نويي تلاش خود را براي تغيير سرمربي به حداکثر رساند. او براي جلب همکاري به همبازيانش رو آورد که اتفاقاً يکي از آنها صادق ورمزيار بود؛ «يک روز پيشنهاد داد که اگر بيايي و با من هماهنگ بشوي ما منصورخان را برمي داريم و دو نفري تيم را اداره مي کنيم. ولي من گفتم که منصورخان مثل پدرم مي ماند. 12 ،13 ساله بودم که زير بال و پرم را گرفت. خب او رفت و من هم به خاطر رفاقت اين مساله را با کسي در ميان نگذاشتم.»
در اولين تمرين پس از بازي ابومسلم - استقلال، بازيکنان متوجه اتفاقاتي شدند ولي در پايان زمان تمرين بود که مظلومي و پورحيدري در جريان قرار گرفتند؛ «در حين تمرين ديديم بين بچه ها پچ پچ مي شود. ما خبر نداشتيم که باشگاه منصورخان را تغيير داده. او پس از پايان تمرين به من گفت که به بچه ها بگو فردا تمرين ريکاوري داريم. اوليايي به من نزديک شد و گفت آقاي مظلومي بگذاريد فردا استراحت کنند بعد تصميم بگيريم. اين گونه شد که ما هم متوجه تغييرات شديم.» به اين ترتيب منصور پورحيدري برکنار شد و جاي خود را به ناصر حجازي داد اما مساله يي که در هاله يي از ابهام باقي مانده است اين است که توماري که گفته مي شود با تلاش قلعه نويي در جهت مخالفت با پورحيدري امضا شد، صحت دارد يا خير،
سفر به آلمان
آمدن ناصر حجازي هم در بهبود موقعيت قلعه نويي تاثيري نداشت و او بلافاصله باب مخالفت با ناصر حجازي را گشود که تا برکناري حجازي ادامه داشت. قلعه نويي که ديگر، بازنشستگي را پذيرفته بود در پي چاره يي براي رسيدن به صندلي مربيگري استقلال برآمد؛ «20 روز تمام از 8 صبح تا 6 بعدازظهر در دفتر من مي نشست و مدام تکرار مي کرد که من به حقم در استقلال نرسيدم.» و اين آغاز رفاقت نزديک ابراهيم طالبي و امير قلعه نويي بود. همين رفاقت بود که به حضور قلعه نويي بر سر تمرينات تيم بايرلورکوزن منتهي شد؛ «روزي که رودي فولر به ايران آمد امير از من خواست که مدتي به لورکوزن برود و بر سر تمرينات باير حاضر شود.برايش ويزا گرفتم و او را به آنجا فرستادم. مدتي گذشت و او گفت که دلش براي همسر و فرزندش تنگ شده. من هم براي آنها ويزا گرفتم. وقتي دوره حضور او تمام شد به من گفت مي تواني به آقاي کريستف دام بگويي يک کاغذ بنويسد که من در اين مدت سر تمرينات باير لورکوزن بوده ام؟ من با جلب نظر «دام»، نامه يي را نوشته و دادم تايپ شد و دام آن را امضا کرد. اينکه مي گويند من در کلاس مربيگري بايرلورکوزن شرکت کرده ام صحت ندارد چون باشگاه ها کلاسي براي تدريس مربيگري ندارند.» در اين زمان قلعه نويي توسط يکي از دوستانش در پرتيراژترين روزنامه کشور با کرباسچي- شهردار وقت تهران- آشنا شد و به اين ترتيب او مدتي به عنوان مشاور شهردار يکي از مناطق تهران مشغول به فعاليت بود. اين جمله معروف را بسياري از قلعه نويي شنيده اند که «من از کرباسچي ياد گرفتم با آدم هاي بزرگ کار کنم.» با بازگشت قلعه نويي از آلمان فتح الله زاده به او پيشنهاد مديريت تيم هاي پايه يي استقلال را داد؛ «جواب داد که نه، مي خواهم از بزرگسالان شروع کنم.» به همين دليل مديرعامل جديد باشگاه حکم «مشاور مديرعامل» را به نام او امضا کرد.
کودتاي سياه
از امير قلعه نويي خبر چنداني طي اين سال ها در مطبوعات ورزشي منتشر نمي شد تا زماني که بحث برکناري ناصر حجازي به ميان آمد. هرچند برکناري ناصر حجازي به تحريک عده يي از درون باشگاه و با جوسازي از روي سکوهاي تماشاگران در استاديوم آزادي صورت گرفت اما نمي توان ردي از امير قلعه نويي در اين جريانات يافت. ناصر حجازي برکنار شد و جاي خود را دوباره به منصور پورحيدري داد. ابراهيم طالبي نقل قول جالبي از پورحيدري دارد؛ «يک روز از پورحيدري پرسيدم چرا شما از امير استفاده نمي کنيد؟ او جواب داد که هر کسي با امير کار مي کند بايد دو پاسبان بگيرد که وقتي برمي گردد پشت سرش کودتا نشده باشد.» در طول اين مدت امير قلعه نويي مربيگري در تيم هاي برق تهران و کشاورز را تجربه کرد ولي هيچ کدام تجربه چندان خوشايندي براي او به حساب نيامدند. با اين حال پس از مدتي، زمان رفتن مجدد پورحيدري از استقلال فرا رسيد. فردي که آغاز و پايان دوره بازي قلعه نويي در استقلال در زمان سرمربيگري او اتفاق افتاد. استقلال در اولين دوره برگزاري ليگ برتر در نزديک ترين حالت ممکن براي رسيدن به جام قهرماني قرار داشت. استقلال در آخرين ديدار بايد در انزلي به مصاف ملوان مي رفت که حتي يک تساوي هم حکم قهرماني را به نام استقلال امضا مي کرد. پرويز مظلومي دستيار پورحيدري در آن بازي بود؛ «دو روز پيش از اينکه برويم انزلي در پيست داوديه تمرين مي کرديم. «پ» بازيکن بزرگي بود که پس از بازگشت از آلمان به صلاحديد پورحيدري روي نيمکت نشسته و اين موضوع او را به شدت ناراحت کرده بود. روز تمرين ولي الله صالح نيا- بدنساز تيم- به من گفت که فلان بازيکن گفته داغ قهرماني را به دل اينها مي گذاريم. من به پورحيدري مساله را منتقل و تاکيد کردم که شرايط عادي به نظر نمي رسد ولي منصور هميشه آدم خوش بيني بود و اين حرف را نشنيده گرفت. وقتي بازي شروع شد فهميدم که شرايط مناسب نيست ولي ديگر کاري نمي شد کرد.» استقلال داغ قهرماني را بر دل پورحيدري گذاشت و نيمه شب همان ديدار و بامداد فرداي آن روز جلسه فوق العاده يي در باشگاه استقلال تشکيل شد.
دعوت به خانه يي در ستارخان
با رفتن منصور پورحيدري، علي فتح الله زاده براي بار دوم ابراهيم طالبي را فراخواند- او يک بار پس از رفتن حجازي با زرينچه، مربيان تيم شدند- و مربيگري استقلال را به او سپرد؛ «فتح الله زاده گفت که يکي از اين چهار نفر را بياور. چنگيز، بيژن طاهري، جواد زرينچه و امير قلعه نويي، چهار نفري بودند که مديرعامل باشگاه به من پيشنهاد داد. هرچند بسياري من را از اين کار منع کردند ولي امير انتخاب من به عنوان همکار بود. او پس از پيشنهاد من گفت که مي خواهم هميشه با هم کار کنيم.» پيش از ديدار نيمه نهايي جام حذفي استقلال برابر فجر سپاسي شيراز اتفاق جالبي در جريان يکي از تمرينات استقلال رخ داد؛ ديدم امير به همراه پاشازاده بر سر تمرين حاضر شد. من به آن موضوع توجه خاصي نشان ندادم. اما شب پيش از بازي من، امير و چراغپور در حال چيدن ترکيب بوديم که امير خواست پاشازاده جاي خرمگاه در ترکيب قرار بگيرد. از او پرسيدم چرا؟ معمولاً به ترکيب تيم برنده دست نمي زنند و اين خواست او برايم سوال بود. او تنها پاسخ داد که فقط به خاطر من.» اما پس از قهرماني، تداوم حضور براي قلعه نويي از هر چيز ديگري بااهميت تر به نظر مي رسيد، کمااينکه او تلاش هاي بسياري براي حفظ موقعيت به دست آمده داشت. «بعد از قهرماني زنگ زد و گفت به آدرسي که داد بروم. آدرس متعلق به خانه يي در ستارخان بود. سرظهر رسيدم آنجا، ساعت يک بعدازظهر بود. يادم مي آيد براي ناهار پيتزا سفارش داده بودند. در آن جلسه آقايان ل.، ک.، ق.، هـ و چند نفر ديگر(بزرگان مطبوعات ورزشي) حضور داشتند. صحبتشان را اينگونه آغاز کردند که اگر ما بخواهيم، يک نفر مربي تيم ملي مي شود و اگر نخواهيم، نمي شود. ما تشکيلات داريم. وقتي مي آييد داخل تصميم گيرنده نيستيد. ما قرارداد، بازيکن و تيم را تعيين مي کنيم. البته شما ضرر نمي کنيد. من پيشنهاد آنها را نپذيرفتم و از آن خانه خارج شدم اما امير همراه آنها ماند.»
آمدن کخ با اصرار قلعه نويي
علي فتح الله زاده، طالبي و قلعه نويي را به دفترش فراخواند؛ «من نمي توانم تيم را به شما بدهم. يا بايد اصغر شرفي سرمربي باشد يا يک مربي خارجي بياورم.» هر دو پذيرفتند که در کنار يک مربي خارجي کار کنند و کانديداي سرمربيگري استقلال نام آشنايي بود، رولند کخ. مذاکرات اوليه با توفيق سپري شد و حضور کخ تقريباً قطعي به نظر مي رسيد. اما فتح الله زاده حس مي کرد در صورت آمدن کخ و به دليل نزديک بودن او با طالبي، امير قلعه نويي فراموش شده و مسائل ناخوشايندي رخ دهد؛ «کخ مربي بزرگي بود ولي مي دانستم امير کنار مي ماند ولي ما لطمه مي خوريم. رفتم دوبي و به دوستم آقاي نورايي گفتم او يک مربي طراز اول از هلند را براي مذاکره به دوبي آورد و ما به توافقات اوليه هم رسيديم. رفتيم قراردادش هم 40 درصد پايين تر از کخ بود. از دوبي به امير زنگ زدم و پيشنهاد کردم با اين مربي به توافق برسيم. او گفت که نيم ساعت ديگر به من پاسخ مي دهد. بعد از نيم ساعت او زنگ زد که حاج آقا يا کخ يا هيچ کس. من آن مربي را رد کردم و کخ را به استقلال آوردم.» کخ آمد و دوره جديدي در استقلال آغاز شد؛ «همان فکري که مي کردم شد. قلعه نويي بيکار شد و ما لطمه خورديم.» امير قلعه نويي در جلسات معارفه شرکت نکرد. وقتي از او دليل خواستند گفت؛ «باغ کردان بودم. کار داشتم.» مردي که هميشه دوست داشت نفر اول باشد به حاشيه رانده شده بود و اين آغاز مشکلات جديد استقلال بود؛ «راه مي رفت و به فارسي ناسزا مي گفت. يک روز در حضور من و يکي دو نفر ديگر گفت که کاري تان نباشد. 3 ، 4 هفته ديگر طول نمي کشد. خودم تيم را دستم مي گيرم.» قلعه نويي پاييز سال 81 در مصاحبه يي مفصل با روزنامه ابرار ورزشي عليه کخ جبهه گيري رسمي کرد و اين پايان داستان همکاري او با کخ بود؛ «کخ بسيار عصباني شد. اردويي در کرج داشتيم که در طول اردو هم او دل به کار نمي داد. تلاش ما بي نتيجه ماند. او رفت و مشکلات ما تازه آغاز شد.»
ارتباط امير با سکوها
امير پيشنهاد علي شفيع زاده را پذيرفت و سرمربيگري استقلال اهواز را برعهده گرفت اما جو تهران چندان سالم به نظر نمي رسيد. فتح الله زاده تصميم گرفته بود از ميان پورحيدري و حجازي يکي را به عنوان مدير فني معرفي کند؛ «کخ مي گفت حجازي همان کسي است که هر روز در مطبوعات عليه ما مصاحبه مي کند.» به همين دليل پورحيدري که به تازگي از آبادان به تهران برگشته بود به عنوان مدير فني انتخاب شد؛«وقتي منصور آمد، «م.» گفت که اگر منصور بيايد و شما فصل را با کخ به پايان ببريد من به شما جايزه مي دهم.» جريانات خارج از زمين مسابقه خبر از روزهاي خوشي براي کخ نداشت. پيش از ديدار استقلال با ملوان در انزلي، سرمربي آلماني به کشورش سفر کرد. در خلال همين روزها پورحيدري در مصاحبه يي از رفتن کخ گفت که البته چند روز بعد از سوي نصرالله عبداللهي تکرار شد. مساله يي که پس از بازگشت کخ از آلمان از سوي هر دو نفر تکذيب شد. در اينجا بود که قلعه نويي به طور جدي وارد عمل شد و اين بار سکوها را نشانه رفت. يکي از ليدرهاي استقلال که آن روزها با قلعه نويي رابطه نزديکي داشت بعدها و در سال 1384در مصاحبه با روزنامه ايران ورزشي اتفاقات آن روزها را اين گونه افشا کرد؛ «ما هنوز پرينت تلفن هايمان را داريم که نشان مي دهد ايشان و رابط شان حميد محسني چند بار به هر کدام از ما زنگ زده اند. بايد اعتراف کنم تيم کخ را سه نفر بيچاره کردند؛ منزوي که در هيات مديره اخلال مي کرد، قلعه نويي که ما را با وعده هاي پوشالي خام کرد و ما ليدرها که به تيم لطمه زديم. يک هفته قلعه نويي و حميد محسني ما را از اين قهوه خانه به آن رستوران مي بردند و از اينکه اگر تيم را بگيرند چه کارها که نمي کنند. حتي به يکي از بچه ها يک موبايل دادند تا حمايتشان بکند و...
از خيابان ساقدوش تا جنگل هاي نهارخوران
به اين ترتيب کخ از تيم کنار گذاشته شد تا پورحيدري و زرينچه جايگزين او و طالبي شوند. آنها در پايان فصل در جايگاه نهمي قرار گرفتند و اين موقعيت را به کخ نسبت دادند ولي هيچ گاه بيان نکردند روزي که استقلال را تحويل گرفتند اين تيم در رده پنجم قرار داشت با دو بازي کمتر. با پايان فصل و رفتن علي فتح الله زاده قريب جايگزين او شد. قريب براي سرمربيگري استقلال با تني چند از چهره هاي مطرح مذاکره کرد ؛ ناصر حجازي، حسن روشن و منصور پورحيدري. پرويز مظلومي در اين مورد مي گويد؛ «وقتي منصورخان برگشت به من پيشنهاد داد اما من گفتم بعد از اتفاقاتي که در بازي با ملوان در انزلي رخ داد ديگر برنمي گردم. آن روز چهار نفر کانديداي سرمربيگري بودند؛ حجازي، پورحيدري، روشن و قلعه نويي. پورحيدري به توافق کامل رسيده بود ولي مخالفت يکي از اعضاي تاثيرگذار هيات مديره در نهايت به منتفي شدن حضور او منجر شد.» مذاکرات اوليه نشان مي داد که پورحيدري سرمربي بعدي استقلال باشد اما اتفاقات نيمه شب دوشنبه، به معرفي امير قلعه نويي در صبح روز سه شنبه منتهي شد. ابراهيم طالبي از وقايع حاشيه يي آن روزها هنوز به تلخي ياد مي کند؛ «علاوه بر سکوها او ميان بازيکنان نيز نيروهاي خود را داشت. ف.، د.، م.، کساني بودند که بعدها آمدند پيش من براي صلاحيت. مي گفتند که شب هاي بازي جلسه داشتيم و بيشتر کارها زير سر «م.» از قديمي هاي تيم بود.» به اين ترتيب امير قلعه نويي سرمربي تيم شد و از برنامه يي 3 ساله براي قهرماني تيمي که هميشه در کورس قهرماني است سخن گفت. او طي اين مدت بازيکنان بسياري را آورد که بعدها حتي نامشان از ذهن خيلي ها پاک شد و حتي دليلي براي قانع کردن افکار عمومي به زبان نياورد. سبو شهبازيان، فابريسيو، گومز، سعيد لطفي، شاهين خيري، مصطفي اکرامي و بسياري ديگر براي چه به استقلال آمدند و به چه دليل رفتند براي خيلي ها روشن نيست، حتي کسي نمي تواند توضيح دهد که دليل رفتن افرادي چون سامره، نيکبخت واحدي، نوازي و... از استقلال چه بوده است. هرچند دليل اش کاملاً مشخص باشد. تيم استقلال با هدايت او در سال اول مقام نايب قهرماني را کسب کرد. در فصل دوم نيز نايب قهرمان شد اما در ميانه فصل، زمان اختلافات او با سکوها بود. کساني که با او رابطه نزديکي داشتند در بازي با برق شيراز از فروردين 1384 عليه اش شعار دادند و اختلافات تا چند هفته يي ادامه داشت. پس از بازي با برق شيراز در ورزشگاه آزادي که به پيروزي ميلي متري آبي ها ختم شد و حواشي بسياري داشت خبرنگار نزديک به قلعه نويي در ايران ورزشي نوشت؛ «... سپس در رختکن زمزمه شد که اينها پول گرفته بودند تا شعار بدهند، چون اميرخان جيره و مواجب آنها را قطع کرده است، شارژ شده بودند...» آيا امير قلعه نويي جيره و مواجبي پرداخت مي کرده که قطع کرده باشد؟ اين سوالي بود که نتايج شفافي در پي داشت. بلافاصله حجازي و فتح الله زاده از سوي تيم قلعه نويي متهم شدند که به تماشاگران پول داده تا به قلعه نويي ناسزا بگويند، که ناصر حجازي در تاريخ 29/11/84 پاسخ داد؛ «من آدم کوچکي هستم؟ پول مي دهم که معروف شوم؟ اگر دنبال اين قضايا بودم بيشتر از اينها که دارم داشتم. طرف انگشت کوچک من در فوتبال نمي شود. ببينيد چه ثروتي بهم زده است...» هر چند او نام کسي را به زبان نياورد ولي همه مي دانستند که منظور او کيست.
پل رسيدن به تيم ملي
پس از قهرماني استقلال در فصل سوم حضور قلعه نويي، شانس بار ديگر به او رو کرد. مسابقات جام جهاني 2006 و خاتمه همکاري ايران با برانکو، شرايط تازه يي براي بالاتر رفتن قلعه نويي مهيا کرد. براي همه مشخص است که انتخاب امير قلعه نويي، ماحصل خردجمعي نبود. اين يک نظريه است؛ «آقاي ل. با داريوش مصطفوي روابط حسنه يي داشت. او چند نفر را به مصطفوي پيشنهاد کرد که نفر آخر امير قلعه نويي بود ولي مشخص است که امير نفر مورد نظر آقاي ل. است. وقتي افشين پيرواني سه بازي آخر تيم ملي را در صدا و سيما تفسير مي کند و بلافاصله پس از انتخاب قلعه نويي او وارد کادر فني مي شود براي من مسجل مي شود که باند خانه ستارخان نقش غيرقابل انکاري در انتخاب امير داشته.» ولي يک نظريه ديگر هم اين است؛ «آقاي ايرواني از نفوذ بالايي نزد محمود احمدي نژاد برخوردار بوده و هست. حتي نامه يي وجود دارد که رئيس جمهور دستور داده است که براي انتخاب اعضاي هيات مديره استقلال با وي مشورت شود. مطمئنم محمدجواد ايرواني همان فردي است که قلعه نويي را به نيمکت تيم ملي هدايت کرده است.»
پرسش هاي بي پاسخ
اين روزها امير قلعه نويي شرايط بدي را تجربه مي کند. استقلال را دوست ندارد از دست بدهد ولي گويا مجبور است. فشار بيروني عليه او هر روز بيشتر مي شود. او همه حرف ها را به شوخي(،) تعبير مي کند و ترسي از وقايع پيرامونش ندارد. شايد يک روز او مجبور شود پاسخ دهد که انتخاب مسعود اقبالي به عنوان مربي استقلال و سپس حضور بر سر کلاس هاي مربيگري وي ربطي به هم داشته اند يا خير، او امروز در مخمصه سختي گير افتاده است، آيا روزي پاسخ خواهد داد که چرا پس از پايان جام حذفي سال 81 به شاهرخ خسروي زنگ زد و از او خواست سر تمرين تيم، او را تشويق کنند؟






